جایی برای رسیدن...

دلنوشته های من و خواهرم...

تابیدن نور از لابلای شاخه ی درختان را دیده ای؟!علاوه بر دیدن بایدنوازش نور بر روی صورتت را احساس کنی!

پرواز دسته جمعی پرندگان را در آسمان دیده ای؟! بایدصدای خداحافظیشان را هم بشنوی !

صدای آبشار را می شنوی؟!باید دلت بخواهد از آبش به صورتت بزنی!

من که به دنبال او می گردم،همه جا نامش را می یابم، که می نویسند:او می آید!

افراد زیادی از او می گویند،می گویند او می آید!

اینها کافی نیست بلکه من خودم نیز باید درک کنم که او می آید!

نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط ترنج نظرات ()


Design By : Pichak