جایی برای رسیدن...
دلنوشته های من و خواهرم...
نويسندگان

 

امروز تو inbox میلم یک ایمیل جالبی دیدم با عنوان "بزرگی آدم ها" نمی دونم چرا ولی خیلی حال کردم ! این متن زیر همون ایمیل است:

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند



می خواستم منم بهش یه چیزایی رو اضافه کنم ، اینکه :

آدم های بزرگ در مواقع سخت (چه شرایط سخت روحی و چه جسمی) اصلاً متزلزل نمی شوند و فقط به خدا توکل می کنند.

آدم های متوسط در مواقع سخت ، اول خوب مقاومت می کنند ولی بعدش تخملشون تموم میشه و می زنن کاسه و کوزه رو می شکنند.

آدم های کوچک در این شرایط از همون اول کم میارند و شروع می کنند به ناشکری.

خدایا چه سخته که آدم درستی شد و بزرگ ، آخه چرا بعضی اوقات آدم کم میاره ؟می دونه که باید توکل کنه ، اما چی میشه که یه هو همه چیز رو فراموش می کنه ؟
خدایا ما را در سختی های زندگی به حال خود رها مکن . به ما بصیرت شناسایی راه درست را عطا فرما



[ پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ترنج ]

امروز چهار شنبه 8 دی 89 جامعه اسلامی دانشکده  مهندسی برنامه ای با حضور "جواد شمقدری" داشت.موضوع برنامه ، فرد دعوت شده ، مجری توانمند و آگاه(آقای خالقی) همه و همه عالی بود.ولی فقط یک مشکل داشت یک مشکل بزرگ...

اون هم سطح آگاهی دانشجویان بود(هر دو طرف)به نظر  می رسید باید جلسه فرهنگی- سیاسی باشد... ولی از آنجایی که بچه ها علاقه زیادی به داد و قال(!!) و ... دارند به نظرم از این جلسه  دو ساعت و نیمه بیشتر از 30 دقیقه بحث مفید در نیامد....

می دیدم وقتی نماینده یک قشر خاص برای سوال خود پشت تریبون می رفت چطور دانشجویان مخالفش بدون گوش دادن به سوال هایش سعی در تمسخر او داشتند و می دیدم رفتار مناسب و عادلانه مسئولین و انتظامات را با آن ها...ولی از آنجایی که تعدادشان کم بود موثر واقع نمی شد...

از خودمان تعجب می کنم که ادعای .. داریم....

به نظر باید به جای این همه زحمت برای برگزاری این چنین برنامه هایی(الحق دست مسئولین درد نکند) یک سری کلاس اخلاق برایمان گذاشته شود بهتر است.

امام علی(ع):زبان و دل را هماهنگ کنید.انسان باید زبانش را حفظ کند.زیرا همانا این زبان سرکش ، صاحب خود را به هلاکت می اندازد.

"جای بسی تاسف است  که هنوز یاد نگرفته ایم خوب گوش کنیم و فکر کنیم عادت کرده ایم بر بر مبنای احساساتمان رفتار کنیم." !!!

 

[ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ لوتوس ]

امشب(شنبه شب 4 دی 1389) فریاد های "حمایت ، حمایت" تعدادی از دانشجویان پسر در جلوی خوابگاه ها (در هوای سرد و خشک)ما را کنجکاوانه به بیرون کشاند که ببینیم مطالبه آن ها چیست که اگر به حق بود ما هم حمایتی کرده باشیم !!!

شعار می دادند: "مسئول بی کفایت، استعفا استعفا"  ؛"اینترنت دائمی حق مسلم ماست"...

مطالبه آن ها اعتراض به قطع بودن اینترنت در طول روز برای دانشجویان ارشد و دکتری بود ،(متاسفانه یا خوشبختانه دانشجویان کارشناسی دانشگاه فردوسی در خوابگاه دسترسی به اینترنت ندارند که بخواهند اعتراضی داشته باشند!)

نمی دانم چرا این همه دانشجو با این همه پتانسیل باید فقط برای هم چه مسئله ای اعتراض کنند ، (بماند که تا حدودی هم با این قطع بودن اینترنت در طول روز موافقم!به خاطر اینکه :1.با تجربه ای که دوستان دارند میزان استفاده دانشجویان  خوابگاه از اینترنت در طول روز بیشتر ازحدود 10 درصد کل استفاده نیست!! 2.با کم شدن هزینه این قسمت می شود به قسمت های دیگر رسیدگی بیشتر کرد(ان شاء الله)!)

با اینکه مسائلی چون مشکلات عدیده ی سالن های غذا خوری ، شهریه بالای خوابگاه برای دانشجویان سنواتی و ... وجود دارد که به نظر مطالبه آن ها ضروری تر باشد.

و من الله التوفیق

 

 

[ شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ لوتوس ]

دیروز با دیدن صحنه ای خیلی دلم گرفت و زدم زیر گریه !

تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که طبق معمول چندتا بچه اومدن برا دست فروشی ، یکی آدامس داشت و 2 تا ی دیگه دعاهای یک صفحه ای می فروختن. آدامسی اومد به یک دختره گیر داد که از من بخر و اصرار کرد. تا دختره پول یک آدامس رو بهش داد و پسر بچه ای که دعا می فروخت اومد جلو و اونم شروع به اصرار کردن ، دختره از اون پسر بچه هم دعا خرید و پول بهش داد و آدامس رو به پسر بچه ی آدامس فروش پس داد گفت آدامس نمی خوام ، پسره بهش برخورد و نمی تونست قبول کنه بدون جنس ، پول بگیره ، تحقیر رو نمی خواست بپذیره ، در این بین پسر بچه ی دعا فروش خطاب به آدامسی گفت :"نمی خواد دیگه ، چرا اصرار می کنی ؟!" ( در واقع دخالت کرد !) آدامس فروش بهش برخورد و در جواب گفت :" به توچه!" پسر بچه ی دعا فروش زد زیر گریه و با دستهاش تمام صورتش رو گرفت و بلند بلند فریاد می کشید.. در این لحظه دلم شکست و منم گریه کردم . پسر بچه ی 7 ساله هم تحقیر رو حس می کنه ، و نمی تونه تحملش کنه . گریه اش چیزه دیگه ای هم می گفت ...

 

[ جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ترنج ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

امام زین العابدین(ع): الهی! از دشمنی که مرا گمراه می کند و از شیطان که مرا به انحراف می کشاند، به تو شکایت می کنم، او سینه مرا از وسوسه آکنده... در پیروی از خواهش های نفس مرا یاری می رساند و دنیا دوستی را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و تقرب به تو مانع می شود.
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب