جایی برای رسیدن...
دلنوشته های من و خواهرم...
«أَلَمْ یَعْـلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَـرَى»
سوره علق،آیه ١۴
در یکی از بحث های روزانه که با دوستان بزرگتر از خودمان داشتم(!!)، مسأله گناهان عمد و غیر عمد پیش آمد و اینکه چقدر خوردن روزی حلال سخت و دشوار و مهم است (چرا که آیت الله حائری شیرازی در کتاب"پند و اندرز"های خود آورده است که معصیت ها هم چون آهنربا هستند و لقمه حرام مانند ذرات آهن است،تا زمانی که لقمه حرام در وجود انسان نباشد می تواند راحت تراز کنار معصیت ها عبور کند) و چه گناهانی که به صورت روزانه انجام می دهیم غافل از اینکه باید پاسخگوی آن ها باشیم، از بین گناهانی که همگی (کم یا زیاد) مثل آب خوردنی انجام می دهیم : هم چون غیبت ، دروغ ، سوء ظن و تقلب در امور زندگی و ... از دیگر گناهان زیاد نهی شده ایم چون به وضوح گناه هستند .از تقلب می گویم چرا که خیلی از دانشجویان هستند که در عین انجام تقلب در امتحاناتشان هیچ گاه این گمان را نمی برند که ممکن است کار خطایی باشد ، بحث به اینجا رسید که اگر از نظر مراجع (در ذیل آمده که باید به آن توجه شود) نسبت به جایز نبودن تقلب بگذریم از نظر عقلی و وجدانی چرا گناه است: خب بدیهی به نظر میرسد که اگر کسی (فی المثل) در امتحان تقلب کند و یا تقلب برساند بالطبع حقی ضایع می شود(نمره اش از هم رشته ای اش بهتر می شود) و چه بسا این نمره باعث بهتر شدن معدلش نسبت به دیگری شود! که در نهایت فرد اگر بخواهد با این مدرک در جایی مشغول به کار شود که آن را از این معدل بدست آورده باید روی حقوقی که از این کار کسب علامت سوال گذاشت!!
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مدظله العالی): بهطور کلى تقلب جایز نیست. حضرت آیت الله مکارم شیرازی: این کار حرام است، جدا از آن توبه نموده، آن را تکرار نکنید و با اعمال نیک آینده گذشته را جبران نمایید. حضرت آیت الله سیستانی: جایز نیست. ---------------------------------------------------------------------------------------------- -اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
از صبح دل تو دلم نبود ، هر چه به ساعت مقرر نزدیک تر می شدم دلهره ام بیشتر می شد، این احوالات 2ساعت بیشتر طول نکشید تا وقت اذان ظهر شد و به نماز ایستادم، از خدایم خواستم تا توانم دهد چرا که او قادر مطلق است. وقت کلاس فرا رسید و من وارد شدم ، تعدادشون به 30 نفر می رسید.
در آغاز نکات کلی در رابطه با نحوه ی اداره ی کلاس را بیان کردم و پس از آن درس شروع شد. بماند از این که تپق چاشنی حرف زدنم شده بود. جاتون خالی یک بار هم در حل یه سوال هنگ کردم اما خوشبختانه به یک دقیقه هم نرسید.
حضور و غیاب که می کردم ، چشمم به هر کدوم که می خورد سریع در ذهنم یه شخصیت آشنایی نقش می بست و این باعث شد فامیل دو سوم از بچه های کلاس رو همون جلسه اول به ذهن بسپارم.
تمام شدن کلاس همانا و احساس درد درناحیه پشت و کمر نیز همانا.
پی نوشت:-------------------------------------------------------------------------------
با خودم قرار گذاشته بودم که اولین چیزی که رو تخته بنویسم ،«به نام خدا» باشه که روی تخته از قبل نوشته شده بود.
در جلسه ی بعدی درس، دیگه خبری از دلهره و تپق و کمر درد نبود.
"جنگ را درست بگویید، نه درشت..."
یکی از دیالوگ های ابتدایی فیلم "اخراجی ها3" بود.امروز سه شنبه طی یک برنامه ریزی منسجم!!به همراه یکی از دوستان به سینما رفتیم تا فیلم اخراجی ها را در روزی که بلیطش نیم بهاست(اقتصاد دانشجویی)ببینیم!برداشت هایم را می گویم ولی نقد هایش را زمانی باید بگویم که اکرانش تمام شده باشد!
چقدر خوب و با ظرافت جایگاه نامزد های انتخابات را در سال 88 نشان داد و چقدر دیالوگ های با معنایی را می توان از فیلم برداشت کرد!شاید یک فیلم معناگرا نبود ولی پر از نکته بود و البته قابل تامل!
جالب اینست که مسعود ده نمکی کارگردانی است که به گفته جواد شمقدری فیلم هایش را با هزینه شخصی خودش می سازد و این یعنی تنها به صحنه آمدن!
به گفته وحید جلیلی فیلم "جدایی نادر از سیمین" را در تقابل با این فیلم به روی پرده های سینما آورده اند!علی رغم این مسئله ده نمکی توانسته از همه قشر مخاطبی را جذب کند(حداقل از دید من)بیشتر صندلی های سینما پر بود از آدم هایی با ظاهر و البته تفکر متفاوت و مختلف!و چه بسا بتواند تاثیرگذار هم باشد(خدایش خیر دهاد!)
در جایی از فیلم جانبازی می گوید:می روم تا آینده شهید نشود(فک کنم وصیت نامه شهید باشه)به زمان حال ما شهیدان می گفتند آینده!و ما اکنون از خون آنها پاسداری کرده ایم؟یا "دنیا را هم چون کاسه خمری برای خود کرده ایم"؟!اصلا آیا ان ها خون خود را فروختند که فقط خود سازی کرده باشند با عبرتی باشند برایمان و امیدی باشند برای ما نا امیدان؟
.....
با توجه به مسائلی که عنوان شد توصیه اکید دارم این فیلم رو ببینید ....
با اون هجمه تبلیغات علیه مسعود ده نمکی و فیلمش، ولی توی فیلمش تونسته با همه جور آدمی حرف بزنه(تا کور شود هر آنکه نتواند دید!)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-از وقتی که یارانه ها هدفمند شده ،عجب مردم فرهنگ درست مصرف کردن رو یاد گرفتند!سوار اتوبوس بودیم و از این خوشحال شدم که قسمت آقایان بر خلاف گذشته پر است!(تعداد خودروهای تک سرنشین کم تر شده) و ناراحت از اینکه چرا باید با زور از این قبیل اتفاق ها بیفتد!
-امروز ساعت ٢:١۵ بعد از ظهر بود که به کتابخانه یکی از دانشکده ها رفتم برای تمدید کتاب های دوستم!ولی با صندلی های خالی کارمندان مواجه شدم!همگی با هم رفته بودند به صرف ناهار و من دانشجو که شاید(!) وقت برایم ارزشمند باشد ١۵ دقیقه انتظار کشیدم و این یعنی یه جور نظم و هماهنگی!و بعد از اعتراضم تازه بدهکار هم شدم!
بارالها دعای خسته دلان مستجاب کن
راهیان نور نامی است که بر کاروان مسافران خاک های مقدس (الحق که مقدس است، طلائیه که پیکرهای شهدای عملیات بدر و خیبر توسط تانک های رژیم بعثی عراق با خاک هایش عجین شده است) می نامند. اما آیا اقعا مسافران ،راهیان نور هستند؟ نور را چگونه درک می کنند؟و چقدر ...؟
اگر خدا قبول کند امسال راهی دیار جنوب بودیم با کاروان 400 نفره...!که واقعا دست مسئولین درد نکند.هماهنگی 400 نفر واقعا سخت است و ...(که خودش جای بحث بسیار دارد! شاید به تفصیل بنویسم)
تجربه خوبی بود برای اولین بار .علی رغم اینکه اکثر منناطق عملیاتی کاملا دست خورده بودند و تصنعی-همه جا را یاد مان هایی ساخته بودند و با پرچم هایی پر کرده بودند-اما حال و هوای خاص خودش رو داشت و اون حس غریب ایثار و بزرگی و جوانمردی رو بی اختیار می شد ازش درک کرد ولی به نظرم دانستن این مسئله که چه انسان های بزرگی این جا بوده اند و چه فداکاری هایی انجام داده اند درست است که لازم است ولی کافی نیست....
به قول سردار قاسمی اصل قضیه جهاد و درک دغدغه اون ها و اینکه چطوری سیر کمال را یک شبه گذروندند خیلی مهم است که به نظر کم تر صورت می گیره... شاید هم صورت می گیرد ولی تاثیرش دراز مدت نیست!
می دیدم شرایط رو وقتی که مناطق رو پشت سر گذاشتیم و وارد اولین شهر(قم) شدیم همه مان یا اکثریتی را که می دیدم حداقل از جهت ظاهر (!!)همان شدیم که قبل از سفر در مشهد بودیم...!!شاید در پاسخ بشنویم که باطن تغییر کرده است....ولی نه این است که ظاهر در باطن تاثیر می گذارد و بالعکس..؟؟!مگر نه این است که دیگران ظاهر را می بینند و اعمال ظاهری را؟!پس چرا ظاهر نباید به گونه ای تغییر یابد که همان حال و هوا را داشته باشد و هم سو با باطن متحول شده باشد....؟؟!
نمی دانم مشکل کجاست؟خودمان ؟ راویان ؟ همراهان؟ مسئولین؟!جو حاکم ؟ و چگونه باید حل شود ؟آن هم در سطح کلان!
در هر حال هر چه بود توانستیم با حضور در این سرزمین های مقدس من بعد اگر خواستیم رابطه ای با شهدا برقرار کنیم ، با یادآوری آن فضا راحت تر ارتباط بگیریم...ان شاء الله
-----------------------------------------------------------------------
-ماجرایی که برای اتوبوس ما برای رفتن به اروند و نرفتن و باز بگونه ای زیبا رفتن را شاید وقتی بطور کامل حجت بر خودم تمام شد بنویسم تا شاید خدایی نکرده غلو نکرده باشم!
-امرز با مامان و ترنج بعضی مطالب کتاب "زن در آیینه جلال و جمال" رو به بحث گذاشتیم!بحث جالبی بود چون تجربه عملی مادر در بسیاری موارد ، مطالعات ترنج و پرسش های من باعث شد که نتایج جالبی رو بدست بیارم که ان شاء الله در آینده چکیده ای را بیان خواهم کرد.
| Design By : Pichak |
