جایی برای رسیدن...
دلنوشته های من و خواهرم...
نويسندگان

شاید طبیعی باشد نمیدانم یا به گفته ای عادت شده باشد...

منطقی نیست که تو برای وارد شدن به اتاق دندانپزشک باید وقت بگیری و فلان مریضی که با همسر دکترش  آمده، سرش را پایین بیاندازد و وارد اتاق پزشک شود.  سخت تر است وقتی این ماجرا هنگامی رخ دهد که خودت زیر دست پزشک باشی و دهانت به اندازه ی نیم وجب باز باشد و پر از ادوات دندانپزشکی... و زن ماجرا به همراه همسرش یه هو وارد اتاق شوند و دکتر تو را به حال خود رها کند و برسد به افاضات  بی ربط خانم و آقای گویا آشنا، و تو یک ربع در حالتی باشی که نتوانی صحبت کنی و تیکه ای نثارشان کنی تا بلکه التیام درد آشنابازی پزشکان باشد.

تازه وقتی بر میگردد که ادامه ی کارش را انجام دهد دندانپزشک می بیند که دندانی که سوراخ کوچکی در آن ایجاد کرده را فراموش کرده پر کند آخ آخی می کند و از کنار کم کاریش می گذرد.

عجب روزگار غریبی است که حتی نمی توانی لحظه ای از این فامیل بازی و آشنا بازی در امان باشی

نمی دانم هنگامی که من هم وارد جامعه ی کاری شوم این چنین خواهم کرد؟ نه سعی می کنم در مقابل این جور غفلت ها بایستم که نکند کسی از من به خاطر رفتار نادرستم ناراضی شود.

خدایا کمکم کن تا بفهمم که ملاک برتری انسان ، تقوا ست و دیگر هیچ...

  

[ چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ ترنج ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

امام زین العابدین(ع): الهی! از دشمنی که مرا گمراه می کند و از شیطان که مرا به انحراف می کشاند، به تو شکایت می کنم، او سینه مرا از وسوسه آکنده... در پیروی از خواهش های نفس مرا یاری می رساند و دنیا دوستی را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و تقرب به تو مانع می شود.
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب