جایی برای رسیدن...
دلنوشته های من و خواهرم...
نويسندگان

می گن هیچ کدوم از روزای خدا بد نیست و اون ما آدما هستیم که با کارای نابخردانه(!!)اون رو خراب می کنیم نمی دونم شاید منم شنبه...

چقدر بده که آدم چیزی رو بفهمه که اصلا انتظارش رو نداشته باشه!!شاید مسئله ای رو فهمیدم که باورش با تصورات قبلیم سخت بود!

اما شنبه یه جای خوب هم داشت و اون این بود که آدم بره مسجد اون هم توی ایام فاطمیه و ببینه چه آدم های خوبی با چه تفکرات با حالی وجود دارن..!

کم کم بود که داشتم خودم رو با مسئله ی اولی آروم می کردم  که..

چقدر سخته که آدم بره خوابگاه و با سوییت کثیفی مواجه بشه که علی رغم انتظارش تمیز کزدنش نوبت اوست..ولی چاره ای نیست چون که تو تعهد دادی که خوابگاهی باشی و باید... ؛با کمی غرزدن و... سوییت تمیز شد؛ولی چقدر سخت بود باور "خسته نباشید"ها و "تشکر"های کاملا تصنعی بچه ها!ناراحت

بعد از همه اینها وقتی رفتم اتاق دیدم یاعت ١١:٣٠ شب هست و من خسته تر لز اون هستم که بخوام درسی بخونم!پس سعی کردم بخوابم و بدونم که"الا بذکر الله تطمئن القلوب"

[ پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ لوتوس ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

امام زین العابدین(ع): الهی! از دشمنی که مرا گمراه می کند و از شیطان که مرا به انحراف می کشاند، به تو شکایت می کنم، او سینه مرا از وسوسه آکنده... در پیروی از خواهش های نفس مرا یاری می رساند و دنیا دوستی را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و تقرب به تو مانع می شود.
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب