جایی برای رسیدن...
دلنوشته های من و خواهرم...
نويسندگان

راهیان نور نامی است که بر کاروان مسافران خاک های مقدس (الحق که مقدس است، طلائیه که پیکرهای شهدای عملیات بدر و خیبر توسط تانک های رژیم بعثی عراق با خاک هایش عجین شده است) می نامند. اما آیا اقعا مسافران ،راهیان نور هستند؟ نور را چگونه درک می کنند؟و چقدر ...؟

اگر خدا قبول کند امسال راهی دیار جنوب بودیم با کاروان 400 نفره...!که واقعا دست مسئولین درد نکند.هماهنگی 400 نفر واقعا سخت است و ...(که خودش جای بحث بسیار دارد! شاید به تفصیل بنویسم)

تجربه خوبی بود برای اولین بار .علی رغم اینکه اکثر منناطق عملیاتی کاملا دست خورده بودند و تصنعی-همه جا را یاد مان هایی ساخته بودند و با پرچم هایی پر کرده بودند-اما حال و هوای خاص خودش رو داشت و اون حس غریب ایثار و بزرگی و جوانمردی رو بی اختیار می شد ازش درک کرد ولی به نظرم دانستن این مسئله که چه انسان های بزرگی این جا بوده اند و چه فداکاری هایی انجام داده اند درست است که لازم است ولی کافی نیست....

به قول سردار قاسمی اصل قضیه جهاد و درک دغدغه اون ها و اینکه چطوری سیر کمال را یک  شبه گذروندند خیلی مهم است که به نظر کم تر صورت می گیره... شاید هم صورت می گیرد ولی تاثیرش دراز مدت نیست!

می دیدم شرایط رو وقتی که مناطق رو پشت سر گذاشتیم و وارد اولین شهر(قم) شدیم همه مان یا اکثریتی را که می دیدم حداقل از جهت ظاهر (!!)همان شدیم که قبل از سفر در مشهد بودیم...!!شاید در پاسخ بشنویم که باطن تغییر کرده است....ولی نه این است که ظاهر در باطن تاثیر می گذارد و بالعکس..؟؟!مگر نه این است که دیگران ظاهر را می بینند و اعمال ظاهری را؟!پس چرا ظاهر نباید به گونه ای تغییر یابد که همان حال و هوا را داشته باشد و هم سو با باطن  متحول شده باشد....؟؟!

 نمی دانم مشکل کجاست؟خودمان ؟ راویان ؟ همراهان؟ مسئولین؟!جو حاکم ؟ و چگونه باید حل شود ؟آن هم در سطح کلان!

در هر حال هر چه بود توانستیم با حضور در این سرزمین های مقدس من بعد اگر خواستیم رابطه ای با شهدا برقرار کنیم ، با یادآوری آن فضا راحت تر ارتباط بگیریم...ان شاء الله

                -----------------------------------------------------------------------

-ماجرایی که برای اتوبوس ما برای رفتن به اروند و نرفتن و باز بگونه ای زیبا رفتن را شاید وقتی بطور کامل حجت بر خودم تمام شد بنویسم تا شاید خدایی نکرده غلو نکرده باشم!

-امرز با مامان و ترنج بعضی مطالب کتاب "زن در آیینه جلال و جمال" رو به بحث گذاشتیم!بحث جالبی بود چون تجربه عملی مادر در بسیاری موارد ، مطالعات ترنج و پرسش های من باعث شد که نتایج جالبی رو بدست بیارم که ان شاء الله  در آینده چکیده ای  را بیان خواهم کرد.

[ چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ لوتوس ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

امام زین العابدین(ع): الهی! از دشمنی که مرا گمراه می کند و از شیطان که مرا به انحراف می کشاند، به تو شکایت می کنم، او سینه مرا از وسوسه آکنده... در پیروی از خواهش های نفس مرا یاری می رساند و دنیا دوستی را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و تقرب به تو مانع می شود.
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب