تاکیدی بر حضورش....

الان که می نویسم در نقش یک دانشجوی خوابگاهی که همچون دیگر دانشجویان از صبح با انواع اساتید برجسته و غیر برجسته سر وکله میزند تا به اندازه اپسیلون مطلبی یاد بگیرد اما بد تر از اون اینه که بعد از اون همه خستگی بری توی اتاقت وببینی که کسی نیست که به درد ودل هات گوش بده!کسی که تمام دوران دانش آموزیت در کنارت بود کسی که اگه اونو نداشتی شاید الان هم اینجا درس نمی خوندی...

کسی که بدون هیچ توقعی برات زحمت کشید اونقدر که نذاشت آب از آب تکون بخوره....

ولی اصلا اون موقع اونطوری که باید قدرشو ندونستم!ولی حالا فرق می کنه می بینم که زندگی بدون اون خیلی خیلی سخته....

خدا رو شکر می کنم که خدا این چنین مادری به من دادو ازش میخوام که همه ی آرزوهاشو بر آورده کنه...

                                                                                ادامه داره............

/ 3 نظر / 21 بازدید
دارا

سلام نوشتت با حال بو د ! ولی عنوانش یه جوریه ف به محتوای متنت نمی خوره ! (یه انتقاد بود فقط)[زبان]